کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۹ - تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است...

1

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

یک منزل از آن بادیه عشق مجاز است

2

در عشق اگر بادیه ای چند کنی طی

بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

3

سد بلعجبی هست همه لازمه عشق

از جمله یکی قصه محمود و ایاز است

4

عشق است که سر در قدم ناز نهاده

حسن است که می گردد و جویای نیاز است

5

این زاغ عجب چیست که کبک دریش را

رنگینی منقار ز خون دل باز است

6

این مهره مومی که دل ماست چه تابد

با برق جنون کاتش یاقوت گداز است

7

وحشی تو برون مانده ای از سعی کم خویش

ورنه در مقصود به روی همه باز است

متن شعر کپی شد.