غزل · وحشی
غزل ۵۸ - بازم زبان شکر به جنبش درآمدست...
1
بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
نیشکر امید ز باغم بر آمدست
2
آن دولتی که می طلبیدیم در به در
پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست
3
ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست
آیینه ات بیار که روشنگر آمدست
4
تا بامداد کوس بشارت زدیم دوش
غم را ازین شکست که بر لشکر آمدست
5
از من دهید مژده به مرغ شکر پرست
کاینک ز راه قافله شکر آمدست
6
وحشی تو هرگز اینهمه شادی نداشتی
گویا دروغهای منت باور آمدست