غزل · وحشی
غزل ۶۵ - ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست...
1
ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
بارد و قبول تو چه نقص و چه کمالست
2
گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد
بی آب شود جوهر یاقوت محالست
3
اینجا سر بازارچه لعل فروشیست
مگشا سر صندوق که پر سنگ و سفالست
4
مارا به هما دعوی پرواز بلند است
باری تو چه مرغی و کدامت پر و بالست
5
با بلبل خوش لهجه این باغ چه لافد
سوسن به زبان آوری خویش که لالست
6
خوش باشد اگر هست کسی را سر پیکار
ناورد گه ما سر میدان خیالست
7
خاموش نشین وحشی اگر صاحب حالی
کاینها که تو گفتی و شنیدی همه قالست