غزل · وحشی
غزل ۶۸ - بسته بر فتراک و می پرسد که صیاد تو کیست...
1
بسته بر فتراک و می پرسد که صیاد تو کیست
تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست
2
ساختی کارم به یک پرسش که در کارت که بود
سخت پرکاری نمی دانم که استاد تو کیست
3
لب کنی شیرین و پرسی کیست چون بینی مرا
بنده ام یعنی نمی دانی که فرهاد تو کیست
4
گر عیاذبالله از رازی که می پوشم ز تو
برفتد این بوده روزی ، مرد بیدار تو کیست
5
گر خروشان نیستی وحشی ز درد بی کسی
چیست این فریاد و در کنج غم آباد تو کیست