غزل · وحشی
غزل ۷۵ - قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست...
1
قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، می داند که چیست
2
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، می داند که چیست
3
رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته اند
آنکه نخل حسرتی پرورد می داند که چیست
4
آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هرکرا بودست آه سرد، می داندکه چیست
5
بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند
عقل کی منصوبه این نرد می داند که چیست
6
قطره ای از باده عشقست سد دریای زهر
هر که یک پیمانه زین می خورد، می داند که چیست
7
وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد می داند که چیست