کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۸۱ - سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست...

1

سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست

تا زنده ام چو شمع ازینم گزیر نیست

2

هر درد را که می نگری هست چاره ای

درد محبت است که درمان پذیر نیست

3

هیچ از دل رمیده ما کس نشان نداد

پیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست

4

بر من کمان مکش، که از آن غمزه ام هلاک

بازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست

5

رفتی و از فراق تو از پا درآمدم

باز آ که جز تو هیچکسم دستگیر نیست

6

سهلست اگر گهی گذرد در ضمیر تو

وحشی که جز تو هیچکسش در ضمیر نیست

متن شعر کپی شد.