غزل · وحشی
غزل ۸۳ - دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست...
1
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
2
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
3
از آتش سودای تو و خار جفایت
آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست
4
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
5
در حشر چو بینند بدانند که وحشیست
آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست