غزل · وحشی
غزل ۸۶ - یک التفات ز فرماندهان نازم نیست...
1
یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
ز دور رخصت یک سجده نیازم نیست
2
منه به گوشه طاق بلند استغنا
کلید وصل ، که دستی چنان درازم نیست
3
خلاف عادت پروانه خواهد از من شمع
و گرنه ز آتش سوزنده احترازم نیست
4
مرا به کنگره وصل او صلا مزنید
که آن پری که شما دیده اید بازم نیست
5
حدیث ترک وفا گو زبان به صرفه بگو
که اعتماد بر این صبر حیله سازم نیست
6
صلاح کار در انکار عشق بینم لیک
تحملی که بود پرده پوش رازم نیست