کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۹۳ - بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست...

1

بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

گر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست

2

صبر در می بندند اما نیستم ایمن ز شوق

خانه پر رخنه کوتاه دیواریم هست

3

گر شود ناچار و دندان بر جگر باید نهاد

چاره خود کرده ام جان جگر خواریم هست

4

کی گریزم از درت اما ز من غافل مباش

گر توام خواهی که بفروشی خریداریم هست

5

گر چه ناید بنده ای چون من به کار کس ولی

نقش دیوارم ولیکن پای رفتاریم هست

6

جز در دولتسرای وصل تو هر جا روم

در حسابی هستم و قدری و مقداریم هست

7

حرمت من گر نداری حرمت عشقم بدار

خود اگر هیچم دل و طبع وفا داریم هست

8

کوری چشم رقیبان زان گلستان امید

نیست گر دامان پر گل ، چشم پرخاریم هست

9

وحشی اظهار وفا کردست خون او مریز

ور مدد خواهی به خون ، دست آشنا یاریم هست

متن شعر کپی شد.