غزل · وحشی
غزل ۹۶ - شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست...
1
شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
اگر غلط نکنم از منش ملالی هست
2
ز رشک قرب من ای مدعی خلاص شدی
ترا نوید که بر خاطرش خیالی هست
3
به رخصت تو که رفتیم و درد سر بردیم
ترا ملالی و مارا هم انفعالی هست
4
به بوستان تو گر مرغ ما نمی گنجد
گرش ز بال درستی شکسته بالی هست
5
تو بد مزاج چه بی اعتدال و بد خویی
طبیعتی و مزاجی و اعتدالی هست
6
سفارش دل خود با تو این زمان گفتم
ز گریه روز وداع توام مجالی هست
7
چو قصد رفتن آن کوی کرد وحشی گفت
که فکر باطل و اندیشه محالی هست