غزل · وحشی
غزل ۹۹ - از عرض نیازم چه بلا بی خبرش داشت...
1
از عرض نیازم چه بلا بی خبرش داشت
آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت
2
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم
صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت
3
بلبل گله می کرد ز گل دوش به سد رنگ
گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
4
این عشق بلائیست، شنیدی که چها دید
یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
5
بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه
دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت
6
این طی مکان بین که ز هر جا که برون تاخت
وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت