غزل · وحشی
غزل ۱۰۰ - از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت...
1
از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت
هر که شد بیمار درد عشق بهبودی نداشت
2
بود روزی آن عنایتها که باما می نمود
خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت
3
دوش کامد با رقیبان مست و خنجر می کشید
غیر قصد کشتن ما هیچ مقصودی نداشت
4
عشق غالب گشت اگر در بزم او آهی زدم
کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت
5
جای خود در بزم خوبان شمعسان چون گرم کرد
آنکه اشک گرم و آه آتش آلودی نداشت
6
داشت سودای رخش وحشی به سر، در هر نفس
لیک از آن سودا چه حاصل یکدمش سودی نداشت
7
وحشی از درد محبت لذتی چندان نیافت
هر که جسمی ریش و جان درد فرسودی نداشت