غزل · وحشی
غزل ۱۰۱ - رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت...
1
رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت
2
نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد
تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت
3
به جذبه نگهی کز پیش کشان می برد
چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت
4
کرشمه ای که جنون آورد تعقل آن
بلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت
5
یکی قبول نکرد از هزار تحفه جان
بهانه غمزه مشکل پسند کرد و گذشت
6
که بود این ، که ز چشم بدش گزند مباد
که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت
7
رسید و باز به اندک ترحمی وحشی
زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت