غزل · وحشی
غزل ۱۰۶ - گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت...
1
گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
وان دست و تازیانه و مرکب جهاندنت
2
شهری به ترکتاز دهد بلکه عالمی
ترکانه برنشستن و هر سو دواندنت
3
پیش خدنگ پرکش ناز تو جان دهم
وان شست باز کردن و تا پر نشاندنت
4
میرم به آن عتاب که گویا سرشته اند
سد لطف با ادای تعرض رساندنت
5
طرز نگاه نازم و جنبیدن مژه
وان دامن کرشمه به مردم فشاندنت
6
وحشی اگر تو فارغی از درد عشق ، چیست
این آه و ناله کردن و این شعر خواندنت