کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۱۰ - هجران رفیق بخت زبون کسی مباد...

1

هجران رفیق بخت زبون کسی مباد

خصمی چنین دلیر به خون کسی مباد

2

یارب حریف گرم کنی همچو آرزو

گرم اختلاط داغ درون کسی مباد

3

این شعله های ظاهر و باطن گداز هجر

پیراهن درون و برون کسی مباد

4

آن گریه های شوق که غلتید کوه از و

سیل بنای صبر و سکون کسی مباد

5

سد بند شوق پاره کند زور آرزو

یارب که بخت شور و جنون کسی مباد

6

نعلم به نام جمله اجزا در آتش است

جادوی او به فکر فسون کسی مباد

7

وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد

این بخت بد که راهنمون کسی مباد

متن شعر کپی شد.