کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۱۲ - خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد...

1

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد

ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد

2

شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما

یاران نمی توان به خود اینها قرار داد

3

رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید

داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد

4

آن ترک ظلم پیشه دگر می رود که باز

از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد

5

وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست

ترسم که سر زند ز تو بی اختیار داد

متن شعر کپی شد.