کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۱۵ - غمزه او حشر فتنه به هر جا ببرد...

1

غمزه او حشر فتنه به هر جا ببرد

عافیت را همه اسباب به یغما ببرد

2

صبر ما پنجه مومیست چوعشق آرد زور

پنجه گر ساخته باشند ز خارا ببرد

3

گو تو خواهی ، که گرانی ببرد بندی عشق

کوه بر سر نهد وسلسله در پا ببرد

4

دل من کیست که لطف از تو کند گستاخی

بر دهانش زن اگر نام تمنا ببرد

5

پیش ما نیست ازین جنس بفرمای که ناز

صبر و آرام ز دلهای شکیبا ببرد

6

از تو ایمایی و از صیقل ابرو میلی

زنگ سد ساله تغافل ز دل ما ببرد

7

ندهی عشق به خود ره که چو فرصت یابد

قفل گنجینه جان پیچد و کالا ببرد

8

هر زبان کو سر بی جرم نخواهد بر دار

دعوی عشق کند کوته و غوغا ببرد

9

دشت پیمایی بسیار کند چون وحشی

هر کرا دل نگه آهوی صحرا ببرد

متن شعر کپی شد.