کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۱۷ - خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد...

1

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد

2

خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز

آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد

3

شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند

پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد

4

دوزخ جور برافروز که من تاقویم

نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد

5

جرعه پیر خرابات بران رند حرام

که به پیش دگری دست تمنا ببرد

6

وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی

ما چه داریم که از ما ببرد یانبرد

متن شعر کپی شد.