غزل · وحشی
غزل ۱۱۹ - به زیر لب حدیق تلخ ، کان بیدادگر دارد...
1
به زیر لب حدیق تلخ ، کان بیدادگر دارد
بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد
2
بلای هجر و درد اشتیاق پیر کنعانی
کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد
3
ندارد اشتیاق وصل شیرین، کوهکن، ورنه
به ضرب تیشه سد چون بیستون از پیش بردارد
4
عتاب آلوده آمد ، باده در سر، دست بر خنجر
کدامین بی گله را میکشد دیگر چه سر دارد
5
کسی دارد خبر از اشک و آه گرم من وحشی
که آتش در دل و داغ ندامت بر جگر دارد