غزل · وحشی
غزل ۱۲۰ - به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد...
1
به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد
از آن مژگان قتال اینقدر یاری طمع دارد
2
نهادست از نکویانش بسی غمهای ناخورده
ازین خونخوار مردم هر که غمخواری طمع دارد
3
سحر گل خنده می زد بر شکایت گوییی بلبل
که این نادان مگر کز ما وفاداری طمع دارد
4
گناه گل فروشان چیست گو بلبل بنال از خود
که یکجا بودن از یاران بازاری طمع دارد
5
هوای باده ، ساقی ساده، صاف عشرت آماده
کسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد