غزل · وحشی
غزل ۱۲۲ - جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد...
1
جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
2
رحمی که به این غمزده اش بود نماندست
لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد
3
آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید
کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد
4
گر یار خبردار شود از غم عاشق
جوری که به این قوم روا داشت ندارد
5
وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست
کان گوشه چشمی که به ما داشت ندارد