غزل · وحشی
غزل ۱۲۵ - کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد...
1
کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
ننشست با رقیبی و آزار من نکرد
2
یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست
کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد
3
گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی
رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد
4
خندان نشست و شمع شبستان غیر شد
رحمی به گریه های شب تار من نکرد
5
وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار
با جان خسته و دل افکار من نکرد