غزل · وحشی
غزل ۱۲۶ - چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد...
1
چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
چه کارها که به فرموده فراق نکرد
2
زمانه وصل ترا سد سبب مهیا ساخت
ولی چه سود که اقبالم اتفاق نکرد
3
هزار نقش وفاقم نمود ظاهر بخت
ولیک باطن خود ساده از نفاق نکرد
4
کلید دار عنایت وسیله ها انگیخت
ولیک بخت بدم با تو هم وثاق نکرد
5
چه ذوق از اینهمه تنگ شکر، که بخت گشود
چو دفع تلخی هجر تو از مذاق نکرد
6
شد از فراق به یک ذره صبر راضی و نیست
کسی که طاقت او را غم تو طاق نکرد
7
مذاق وحشی و این درد و غم که ساقی وقت
نصیب ساغر ما باده رواق نکرد