غزل · وحشی
غزل ۱۳۰ - هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد...
1
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد
2
گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم
نمی خواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد
3
حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کو
که خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد
4
ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و می ترسم
که ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد
5
به کویش گر ندارم صوت عشرت غم مخور وحشی
مرا این بس که آنجا ناله زاری ز من باشد