غزل · وحشی
غزل ۱۳۴ - خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد...
1
خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
صراحی در بغل جام میش در آستین باشد
2
ز دستت هر چه می آمد به ارباب وفا کردی
نکردی هیچ تقصیری وفاداری همین باشد
3
رقیبا می دهی بیمم که دارد قصد خون ریزیت
ازین بهتر چه خواهد بود یا رب اینچنین باشد
4
کجا گفتن توان شرح غم محمل نشین خود
اگر همچون جرس ما را زبان آهنین باشد
5
به هر ویرانه کانجا وحشی دیوانه جا گیرد
ز هر سو دامنی پرسنگ طفلی در کمین باشد