غزل · وحشی
غزل ۱۳۸ - امروز ناز را به نیازم نظر نبود...
1
امروز ناز را به نیازم نظر نبود
زان شیوه های خاص یکی جلوه گر نبود
2
چشم از غرور اگر چه نمی گشت ملتفت
عجز نگاه حسرت من بی اثر نبود
3
بس شیوه های ناز که در پرده داشت حسن
اما تبسمی که شود پرده در نبود
4
آن خنده ها که غنچه سیراب می نهفت
بیرون ز زیر پرده گلبرگ تر نبود
5
من کشته کرشمه مژگان که بر جگر
خنجر زد آنچنان که نگه را خبر نبود
6
دل را که نومقید زندان حسرت است
جز عرض عشق هیچ گناه دگر نبود
7
وحشی نگفتمت که غرور آورد نیاز
این سرکشی و ناز چرا بیشتر نبود