غزل · وحشی
غزل ۱۴۱ - مرغ ما دوش سراینده بستانی بود...
1
مرغ ما دوش سراینده بستانی بود
داشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود
2
دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری
مگسی بود که مهمان سرخوانی بود
3
دست امید که یک بار نقابی نکشید
بود دور از سر و نزدیک به دامانی بود
4
آنکه از تشنگیش بود گذر بر ظلمات
تف نشان جگرش چشمه حیوانی بود
5
ریشه تفسیده گیاهی ز لب کوثر رست
که ز ابرش هوس قطره بارانی بود
6
خویش را ساخته آماده سد شعله خسی
گرم همصحبتی آتش سوزانی بود
7
بود وحشی که ز رخسار تو شد قافیه سنج
یا نواساز گلی مرغ خوش الحانی بود