کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۴۵ - دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود...

1

دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود

تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود

2

رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم

دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود

3

رسم این می باشد ای دیر آشنای زود سر

آنهمه لاف وفا آخر همین مقدار بود

4

یاری ظاهر چه کار آید خوش آن یاری که او

هم به ظاهر یار بود و هم به باطن یار بود

5

بر نیاوردن مروت بود خود انصاف بود

آرزوی خاطری گردور یک دم دار بود

6

کرد وحشی شکوه بی التفاتی برطرف

درد سر می شد و گرنه درد دل بسیار بود

متن شعر کپی شد.