غزل · وحشی
غزل ۱۴۷ - چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود...
1
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود
2
در تصرف چون نمی آورد حسنت ملک دل
این حشر بردن به اقلیم شکیبایی چه بود
3
مشکلی دارم بپرسم از تو ، یا از یارتو
جلوه خوبی چه و منع تماشایی چه بود
4
بود چون در کیش خوبی عیب عاشق داشتن
جرم چشم ما چه باشد عرض زیبایی چه بود
5
گشته بودم مستعد عشق ، تقصیر از تو شد
آنچه باشد کم مرا زاسباب رسوایی چه بود
6
از پی رم کرده آهویی که پنداری پرید
کس نمی پرسد مراکاین دشت پیمایی چه بود
7
گر مرا می کرد بدخو همنشینیهای خاص
وحشی اکنون حال من در کنج تنهایی چه بود