کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۴۹ - دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود...

1

دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود

چشم پر عربده اش بر سر ناز آمده بود

2

چشمش از ظاهر حالم خبری می پرسید

غمزه اش نیز به جاسوسی راز آمده بود

3

بود هنگامه من گرم چنان ز آتش شوق

که نگاهش به تماشای نیاز آمده بود

4

غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشت

زانکه در بوته غیرت به گداز آمده بود

5

چه اداها که ندیدم چه نظرها که نکرد

بنده اش من که عجب بنده نواز آمده بود

6

آرزو بود که هر لحظه به سویت می تاخت

داشت می دانی و خوش در تک و تاز آمده بود

7

وحشی از بزم که این مایه خوشحالی یافت

که سوی کلبه ما با می و ساز آمده بود

متن شعر کپی شد.