کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۵۷ - لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید...

1

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید

شکرستان ترا قفل ز در بگشاید

2

غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند

دیده ای کو به تو گستاخ نظر بگشاید

3

ره نظارگیان بسته به مژگان فرما

که به یک چشم زدن راه گذر بگشاید

4

در گلویم ز تو این گریه که شد عقده درد

گرهی نیست که از جای دگر بگشاید

5

شب مارا به در صبح نه آن قفل زدند

که به مفتاح دعاهای سحر بگشاید

6

همه را کشت، بگویید که با خاطر جمع

این زمان باز کند تیغ و کمر بگشاید

7

راه تقریب حکایت ندهی وحشی را

که مبادا گله را پیش تو سر بگشاید

متن شعر کپی شد.