غزل · وحشی
غزل ۱۵۹ - نزدیک ما سگان درت جا نمی کنند...
1
نزدیک ما سگان درت جا نمی کنند
مردم چه احتراز که از ما نمی کنند
2
رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملک
دل می برند و چشم به بالا نمی کنند
3
رحمی نمی کنی، مگر این محرمان تو
اظهار حال ما به تو اصلا نمی کنند
4
لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاص
ذکر اسیر بادیه قطعا نمی کنند
5
این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیم
آنها چه کرده اند که اینها نمی کنند
6
عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت
مردم مگر نگاه به سیما نمی کنند
7
پند عبث بلاست بلی زیرکانه عشق
بیهوده جا به گوشه صحرا نمی کنند
8
این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره ای
سد احتیاج هست و تمنا نمی کنند
9
وحشی چه کرده ای تو که خاصان بزم او
هرگز عنایتی به تو پیدا نمی کنند