غزل · وحشی
غزل ۱۶۴ - این دل که دوستی به تو خون خواره می کند...
1
این دل که دوستی به تو خون خواره می کند
خصمی به خود نه ، با من بیچاره می کند
2
بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است
حالا نظر به خوبی رخساره می کند
3
این صید بی ملاحظه غافل از کمند
گردن دراز کرده چه نظاره می کند
4
این شیشه ظریف که صد جا شکسته بیش
این اختلاط چیست که با خاره می کند
5
فردا نمایمش که سوی جیب جان رود
وحشی که جیب عاریتی پاره می کند