کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۶۸ - آنکس که دامن از پی کین تو بر زند...

1

آنکس که دامن از پی کین تو بر زند

بر پای نخل زندگی خود تبر زند

2

گر کوه خصمی تو کند انتقام تو

آن تیغ را به دست خودش بر کمر زند

3

از لشکر توجه تو کمترین سوار

تازد برون و یکتنه بر سد حشر زند

4

قهر تو چون بلند کند گوشه کمان

هر تیر را که قصد کند بر جگر زند

5

شکر خدا که خصم ترا بر جگر نشست

آن تیرها که خواست ترا بر سپر زند

6

مرغی کز آشیانه خصم تو بر پرید

الا به خون خود نتواند که پرزند

7

تودر گلو فشاری خصمی و جان او

در بند فرجه ایست که از تن به در زند

8

مطرب به بزم خواند عدویت چه غافلست

گو کس روانه کن که در نوحه گر زند

9

در راه سیر کوکب اقبال تو سپهر

در دیده ستاره بد نیشتر زند

10

فتحی نموده ای دگر از نو که بر فلک

اقبال طبل نصرت و کوس ظفر زند

11

وحشی کجاست منکر او تا چو دیگران

خود را به تیغ قهر قضا و قدر زند

متن شعر کپی شد.