غزل · وحشی
غزل ۱۷۱ - اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند...
1
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند
2
ای دل به راه سیل غم جان را چه غمخواری کنی
این خانه اندوه را بگذار تا ویران کند
3
جان صرف پرکاری که او چون رو به بازار آورد
بازار خوبان بشکند نرخ بلا ارزان کند
4
از بی سر و سامانیم یاران نصیحت تا به کی
او می گذارد تا کسی فکر سرو سامان کند
5
شد کعبه دل از بتان بتخانه وحشی چون کنم
داغ رقیبانش اگر آتشگه گبران کند