غزل · وحشی
غزل ۱۷۲ - خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد...
1
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد
2
خوش آن عشقی که در کوی جنونم خسروی بخشد
جهان پر لشکر از اشک جهان پیمای من باشد
3
هوس دارم دگر در عشق آن شب زنده داری ها
که در هر گوشه ای افسانه سودای من باشد
4
خوش آن کز خار خار داغ عشق لاله رخساری
جهانی لاله زار چشم خون پالای من باشد
5
مرا دیوانه سازد این هوس وحشی که از یاری
مهی را گوش بر افسانه شبهای من باشد