کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۷۹ - عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته اند...

1

عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته اند

عاشقی را مایه بی اعتباری گفته اند

2

کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من

عاشقی را رکن اعظم بردباری گفته اند

3

پای تا سر بیم و امیدم که طور عشق را

غایت نومیدی و امیدواری گفته اند

4

پیش من هست احتراز از چشم و دل از غیر دوست

آنچه اهل تقویش پرهیزکاری گفته اند

5

راست شد دل با رضای یار و ، رست از هجر و وصل

آری آری راستی و رستگاری گفته اند

6

من مرید عشق گر ارشاد آن شد حاصلم

آن صفت کش نام موت اختیاری گفته اند

7

زیستن فرعست وحشی ، اصل پاس دوستیست

جان و سر سهلست اول حفظ یاری گفته اند

متن شعر کپی شد.