کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۸۵ - در آن دیار که هجران بود حیات نباشد...

1

در آن دیار که هجران بود حیات نباشد

اساس زندگی خضر را ثبات نباشد

2

منادی است ز هجران که هر که بندی شد

ز بند خانه ما دیگرش نجات نباشد

3

مبین به ظاهر بی لطفیش که هست بتان را

تغافلی که کم از هیچ التفات نباشد

4

متاعهای وفا هست در دکانچه عشقم

که در سراسر بازار کاینات نباشد

5

به مذهب که عمل می کنی و کیش که داری

که گفته است که حسن ترا ، زکات نباشد

6

بساط دوری و شطرنج غایبانه به خوبان

به خود فرو شده وحشی عجب که مات نباشد

متن شعر کپی شد.