غزل · وحشی
غزل ۱۸۶ - هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد...
1
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
که به جان دادن من گریه بسیار نکرد
2
که مرا در نظرآورد که از غایت ناز
چین برابر و نزد و روی به دیوار نکرد
3
هیچ سنگین دل بی رحم به غیر از تو نبود
که سرود غم من در دل او کار نکرد
4
روح آن کشته غم شاد که تا بود دمی
یار غم بود و شکایت ز غم یار نکرد
5
روز مردن ز تو وحشی گله ها داشت ولی
رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد