کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۹۸ - شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید...

1

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید

2

آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز

بسیار زود بود به این عشق چون کشید

3

فرهاد وضع مجلس شیرین نظاره کرد

برجست و رخت خود به سوی بیستون کشید

4

خود را نهفته بود بر این آستانه عشق

بیرون دوید ناگه و مارا درون کشید

5

آن نم که بود قطره شد و قطره جوی آب

وز آب جو گذشت به توفان جنون کشید

6

زین می به جرعه دگر از خود برون رویم

زین بادهای درد که از ما فزون کشید

7

وحشی به خود نکرد چنین خوار خویش را

گر خواریی کشید ز بخت زبون کشید

متن شعر کپی شد.