کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۹۹ - ز کار بسته ما عقده حرمان که بگشاید...

1

ز کار بسته ما عقده حرمان که بگشاید

که سازد این کلید و قفل این زندان که بگشاید

2

به گلخن گر روم از رشک گلخن تاب در بندند

به روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید

3

چنین کز دیدن هر ناپسندم خون بجوش آمد

اگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید

4

جگر تا لب گره از غصه و سد عقده در خاطر

کجا ظاهر کنم وین عقده پنهان که بگشاید

5

طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمن

عجب گنجیست اما تا طلسم آن که بگشاید

6

مگو وحشی که بگشاید در امید ما آخر

خدا بگشایداین در آخر ای نادان که بگشاید

متن شعر کپی شد.