غزل · وحشی
غزل ۲۰۰ - سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید...
1
سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید
2
بیهده ابرش نتاخت اینطرف آن ترک مست
تیغ به دست اینچنین از پی کاری رسید
3
رخش دوانی ز پیش، اشک فشانی ز پی
تند سواری گذشت ، غاشیه داری رسید
4
داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده را
سخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید
5
وحشی ازین موج خیز رست ولی بعد مرگ
غوطه بسی زد به خون تا به کناری رسید