کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۰۱ - مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد...

1

مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد

چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد

2

گلشن در هم شکفت آن بی مروت بین که می خواهد

چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد

3

زبانم می سراید قصه اندوه و می ترسم

که بر هر حرف من بدگو هزاران داستان بندد

4

خدنگی خورده ام کاری ز شست ناز پرکاری

که از ابرو گشاید تیر و تهمت بر کمان بندد

5

رهی در پیشم افتادست و بیم رهزنی در پی

که چون بر کاروانی تاخت اول دست جان بندد

6

قبا می پوشد و خون می کند افشاندن دستش

معاذالله از آن ساعت که خنجر بر میان بندد

7

علاج زخمهای ظاهری آید ز وحشی هم

طبیبی آنچنان خواهم که او زخمی نهان بندد

متن شعر کپی شد.