غزل · وحشی
غزل ۲۰۵ - خونخواره راهی می روم تا خود به پایان کی رسد...
1
خونخواره راهی می روم تا خود به پایان کی رسد
پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد
2
سهل است کار پای من گو در طلب فرسوده شو
این سر که من می بینمش لیکن به سامان کی رسد
3
گر چه توانی چاره ام سهل است گو دردم بکش
نتوان نهادن بدعتی عاشق به درمان کی رسد
4
جانی که پرسیدی از و کرده وداع کالبد
بر لب ستاده منتظر تا از تو فرمان کی رسد
5
داور دلم در تربیت شاخی برش نادیده کس
تا چون گلی زو بشکفد یا میوه آن کی رسد
6
نازم مشام شوق را ورنه صبا گر بگذرد
در مصر بر پیراهنی بویش به کنعان کی رسد
7
موری بجد بندد میان بزم سلیمان جا کند
تو سعی کن وحشی مگو کاین جان به جانان کی رسد