غزل · وحشی
غزل ۲۰۹ - جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد...
1
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد
2
که دارد باطل السحری که بر بازوی جان بندم
که جادوی قدیمی بر سر سحر و فسون آمد
3
ندانم چون شود انجام مجلس کان حریف افکن
میی افکند در ساغر کزان می بوی خون آمد
4
سپر انداختیم اینست اگر چین خم ابرو
که زور این کمان از بازوی طاقت فزون آمد
5
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
چنین باشد بلی آن کس که بختش واژگون آمد
6
مگو وحشی چگونه آمدت این مهر در سینه
همی دانم که خوب آمد نمی دانم که چون آمد