غزل · وحشی
غزل ۲۱۱ - کی اهل دل به کام خود از دوستان برند...
1
کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
تا کارشان به جان نرسد کی ز جان برند
2
از ما برید یار به اندک حکایتی
چندان نبود این که ز هم دوستان برند
3
شد گرم تا شنید ز ما سوز دل چو شمع
آه این چه حرف بود که ما را زبان برند
4
آنکس که گشت باعث سوز فراق ما
یارب سرش به مجلس او شمعسان برند
5
وحشی مبر به تیغ ز جانان که اهل دل
از هم نمی برند اگر از جهان برند