کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۱۷ - به لب بگوی که آن خنده نهان نکند...

1

به لب بگوی که آن خنده نهان نکند

مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند

2

تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای

که آن نگه که تو کردی زمان زمان نکند

3

تو رنجه ای زمن و میل من ولی چکنم

بگو که ناز توام دست در میان نکند

4

گرم مجال نگاهی بود زمان چکنم

حکایتی که نگه می کند زبان نکند

5

هزار سود در این بیع هست خواهی دید

مرا بخر که خریدار من زیان نکند

6

جفا و هر چه کند گو به من خداوند است

ولیک نسبت ما را به این و آن نکند

7

بس است جور ز صبر آزمود وحشی را

هزار بار کسی را کس امتحان نکند

متن شعر کپی شد.