غزل · وحشی
غزل ۲۲۰ - آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید...
1
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
بانگ درای همت زین کاروان نیاید
2
ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز
بوی گل مروت زین بوستان نیاید
3
بر حرف اهل حاجت گوش قبول بگشا
کاین حرف را نگوید کس تا به جان نیاید
4
ناچار گشته غربت دل را و گرنه هرگز
مرغی بود که یادش از آشیان نیاید
5
کم آیدم به خاطر همصحبتان جانی
کاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید
6
تیر دعا چه خوبست گر بر نشان توان زد
اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید
7
وحشی دگر نیاید سویم عروس دولت
روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید