غزل · وحشی
غزل ۲۲۳ - دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر...
1
دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
که دلم بهانه جو شد من از و بهانه جوتر
2
گله گر کنم ز خویت بجز اینقدر نباشد
که شوند اگر تو خواهی قدری ازین نکوتر
3
همه رنگ حیله بینم پس پرده فریبت
برو ای دو رو که هستی ز گل دور و دوروتر
4
تو نه مرغ این شکاری پی صید دیگری رو
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر
5
نه خوش آمده است وحشی تو غریب خوش ادایی
همه طرز تازه گویی، ز تو کیست تازه گوتر