غزل · وحشی
غزل ۲۲۴ - آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر...
1
آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر
2
این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست
حسبه لله به سوی مبتلای خود نگر
3
چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم
نیمکشت ناز خلقی بر قفای خود نگر
4
این مبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست
زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر
5
باورت گر نیست از وحشی که می سوزد ز تو
چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر